بيدل بودن، تنهایی و  نهایت خموشی

:شاعری میگوید

من گنگ خواب دیده و خلقی تمام کر
من عاجزم ز گفتن و خلق از شنیدنش

وقتی اشعار بیدل را میخوانم چنین احساس میکنم که شاعر میخواهد چیزی بگوید ولی کلمه ها در گلویش بند میماند.

دردی در سینه داشتن و بی کفایتی کلمه ها… شاغر زاده این جریقه است.

بیدل را از بیدل باید شنید

غیر ما کیست حرف ما شنود
گفت‌وگوی زبان لال خودیم

بهر دگران چند کنم وعظ طرازی
ای‌ کاش شوم حرفی‌ و در گوش خود افتم

نشنيده حرف چند که ما گوش کرده ايم
تا لب گشوده ايم فراموش کرده ايم

در بین همه تنها بودن… یک ناله در بیابان… یک فریاد در یک اطاق خالی… و محاصره شدن با نگاه های بی معنی…

——-

Serâzât.com’da; sadece Necip YILDIRIM’ın şiir ve makalelerinin yer almaktadır. Bütün hakları saklıdır. İzinsiz kopyalanamaz ve neşredilemez.